خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شخصی از تجربهاش با یک سگ میگوید که به او لقب «سگ» داده بود و بعداً پشیمان شد. او از این تجربه درس قناعت و رضایت به اندک را میگیرد و تأکید میکند که نباید به طمع و خواهشهای بیجا روی آورد. همچنین، او به اهمیت رضایت از زندگی ساده و دوری از طمع اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیق نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
حکایت - مرا حاجیی شانهٔ عاج داد
مرا حاجیی شانهٔ عاج داد
که رحمت بر اخلاق حجاج باد ۱
شنیدم که باری سگم خوانده بود
که از من به نوعی دلش مانده بود ۲
بینداختم شانه کاین استخوان
نمیبایدم دیگرم سگ مخوان ۳
مپندار چون سرکهٔ خود خورم
که جور خداوند حلوا برم ۴
قناعت کن ای نفس بر اندکی
که سلطان و درویش بینی یکی ۵
چرا پیش خسرو به خواهش روی
چو یک سو نهادی طمع، خسروی ۶
وگر خود پرستی شکم طبله کن
در خانهٔ این و آن قبله کن ۷
که رحمت بر اخلاق حجاج باد ۱
شنیدم که باری سگم خوانده بود
که از من به نوعی دلش مانده بود ۲
بینداختم شانه کاین استخوان
نمیبایدم دیگرم سگ مخوان ۳
مپندار چون سرکهٔ خود خورم
که جور خداوند حلوا برم ۴
قناعت کن ای نفس بر اندکی
که سلطان و درویش بینی یکی ۵
چرا پیش خسرو به خواهش روی
چو یک سو نهادی طمع، خسروی ۶
وگر خود پرستی شکم طبله کن
در خانهٔ این و آن قبله کن ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:سر آغاز - خدا را ندانست و طاعت نکرد
گوهر بعدی:حکایت - یکی پر طمع پیش خوارزمشاه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.