خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، داستان مردی فقیر بیان میشود که به دنبال پیدا کردن دیناری گمشده است، اما پس از تلاشهای زیاد، ناامید میشود و در نهایت چیز دیگری پیدا میکند. متن به نابرابریهای اجتماعی و سختیهای زندگی اشاره میکند و این که گاهی افراد با وجود تلاش زیاد، به نتیجه مطلوب نمیرسند.
این متن دارای مفاهیم فلسفی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مطرحشده مانند نابرابری و ناامیدی نیاز به درک عمیقتری از زندگی دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
حکایت - شنیدم که دیناری از مفلسی
شنیدم که دیناری از مفلسی
بیفتاد و مسکین بجستش بسی ۱
به آخر سر ناامیدی بتافت
یکی دیگرش ناطلب کرده یافت ۲
به بدبختی و نیکبختی قلم
برفتهست و ما همچنان در شکم ۳
نه روزی به سرپنجگی میخورند
که سر پنجگان تنگ روزی ترند ۴
بسا چارهدانا بسختی بمرد
که بیچاره گوی سلامت ببرد ۵
بیفتاد و مسکین بجستش بسی ۱
به آخر سر ناامیدی بتافت
یکی دیگرش ناطلب کرده یافت ۲
به بدبختی و نیکبختی قلم
برفتهست و ما همچنان در شکم ۳
نه روزی به سرپنجگی میخورند
که سر پنجگان تنگ روزی ترند ۴
بسا چارهدانا بسختی بمرد
که بیچاره گوی سلامت ببرد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت - یکی روستایی سقط شد خرش
گوهر بعدی:حکایت - فرو کوفت پیری پسر را به چوب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.