خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از گمراهی در عشق، سرافرازی در رنجهای عشق، و بیاعتنایی به دنیای مادی سخن میگوید. او عشق را بالاتر از ایمان رسمی میداند و وجود و عدم را در سایهٔ معشوق بیمعنا میبیند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهٔ این شعر برای درک و تجربهٔ نوجوانان و بزرگسالان مناسب است و ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابلدرک نباشد.
شماره ۱۱۱ - گمره عشقم و نبود به من مست گرفت
گمره عشقم و نبود به من مست گرفت
که چنین می بردم او که مرا دست گرفت ۱
خاک ره گشتن ما عین سرافرازی بود
چشم کوتاه نظر همت ما پست گرفت ۲
موج بحر کرم افکند مرادم به کنار
ورنه این صید نشاید به دو صد شست گرفت ۳
از وجود و عدم یار فراغت دارد
هستی ام نیستی و نیستی ام هست گرفت ۴
اهلی از عشق تو شد کافر و زنار پرست
نام ایمان به زبان بهر زبان بست گرفت ۵
که چنین می بردم او که مرا دست گرفت ۱
خاک ره گشتن ما عین سرافرازی بود
چشم کوتاه نظر همت ما پست گرفت ۲
موج بحر کرم افکند مرادم به کنار
ورنه این صید نشاید به دو صد شست گرفت ۳
از وجود و عدم یار فراغت دارد
هستی ام نیستی و نیستی ام هست گرفت ۴
اهلی از عشق تو شد کافر و زنار پرست
نام ایمان به زبان بهر زبان بست گرفت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۰ - عاشق مجنونم و صحرای غم جای من است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲ - وقت طرب ایام گل و موسم کشت است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.