این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر نیاز و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر از خودپسندی بیزار است و راه اهل دل را تنها درد و نیازمندی میداند. او با اشاره به بلندی قامت معشوق، ناز و غرور را بیمعنی میخواند. همچنین، درمان بیماری عشق را تنها در لبان شیرین معشوق میجوید و نماز زندهدلان را نیازمندی میداند. در پایان، خروش مرغ سحر و زخم مستمندی را عمیقترین دردها توصیف میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'لبان قندی' و 'مستمندی' ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح داشته باشند.
شماره ۱۰۶ - نیازمند ترا رسم خود پسندی نیست
طریق اهل دلان غیر دردمندی نیست ۱
به خلق و لطف تو نازیم ای سهی بالا
که سرو قد تورا ناز سر بلندی نیست ۲
مریض عشق تورا شربت طبیب چه سود
دوای خسته دلان جز لبان قندی نیست ۳
مرا سجود نیاز از نماز شیخ به است
نماز زنده دلان جز نیازمندی نیست ۴
خروش مرغ سحر زارتر بود اهلی
جراحتی بتر از زخم مستمندی نیست ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.