این متن شعری است که از عشق، رنجهای عاشقانه، و آزادی روحی سخن میگوید. شاعر خود و مجنون را دو اسیر غم میداند که شادیشان در همین درد نهفته است. او به ستایش ساقی و نور امید در تاریکیهای زندگی میپردازد و خود را همچون سروی آزاده در باغ جهان معرفی میکند. شاعر با وجود فقر و خانهخرابی، دلشاد است زیرا غمهایش نشانهای از آبادی درونی اوست. همچنین، او به نادانی خود به عنوان مرحلهای از استادی اشاره میکند و شادی خود را چنان بزرگ میداند که حتی چرخ فلک به آن حسادت میورزد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات عاشقانه و تمثیلهای بهکار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۹۰ - من و مجنون دو اسیریم که غم شادی ماست
هر که این شیوه ندانست نه از وادی ماست ۱
پاس شمع رخ ساقی به دعا می داریم
کین چراغی است که در ظلمت غم هادی ماست ۲
آن سبکبار نهالیم که در باغ جهان
سرو آزاد چمن بنده آزادی ماست ۳
گر ندانیم ره و رسم جهان طعنه مزن
زانکه نادانی ما غایت استادی ماست ۴
بخت اگر یار شود یار هم از ما باشد
زانکه بیزاری معشوق ز بیزادی ماست ۵
گرچه ما خانه خرابیم ولی دلشادیم
که غم خانه کنی در پی آبادی ماست ۶
گرچه رندیم و تهی دست چو اهلی شادیم
چرخ را با همه حشمت حسد از شادی ماست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.