این شعر عرفانی از مولانا بیانگر عشق و شیفتگی به معشوق الهی است. شاعر از عاشقانی میگوید که مستانه به پرستش معشوق مشغولاند و زاهدان سنگدل با اعمالشان دلها را میشکنند. او اشاره میکند که همه در محبت معشوق واله و مست هستند و از صیاد (معشوق) میخواهد که اجازه دهد عاشقان پای او را ببوسند. شعر با تصاویر زیبایی مانند شمع و پروانه به توصیف عشق و فنا در معشوق میپردازد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق الهی و فنا ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۷۲ - نقشبندی که کسان عاشق و مستند او را
گو چنین ساز بتی تا بپرستند او را ۱
زاهدان سنگ که بر شیشه میخواره زدند
نه همان شیشه که دل نیز شکستند اورا ۲
عالمی گر بکشد کیست که گوید که مکش
کز محبت همه کس واله و مستند اورا ۳
شهسوارا بگذار این که ببوسم باری
پای صیدی که به فتراک تو بستند اورا ۴
داغ عاشق منگر خوار که شد مردم چشم
مگسانی که بر آن داغ نشستند اورا ۵
چشم صیاد تو شوخیست که صاحبنظران
با همه زیرکی از دام بجستند او را ۶
شمع رخسار تو را سوخته یی چون اهلی
نبود زین همه پروانه که هستند اورا ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.