خلاصه و رده‌بندی سنی 12+

قطره‌ای از باران از ابری چکید و وقتی دریا را دید، احساس حقارت کرد و خود را در برابر عظمت دریا ناچیز شمرد. اما صدفی در کنارش او را پرورش داد و به لؤلؤی گران‌بها تبدیل کرد. این داستان نشان می‌دهد که گاهی پستی و نیستی می‌تواند به بلندی و ارزش تبدیل شود.

این متن دارای مفاهیم فلسفی و تمثیلی است که ممکن است برای کودکان زیر 12 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیده‌تر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل می‌گیرد.

مشاهده کامل

حکایت در این معنی

یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید ۱

که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم ۲

چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید ۳

سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار ۴

بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:سر آغاز - ز خاک آفریدت خداوند پاک
گوهر بعدی:حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.