این متن شعری است که در آن تشنگی و مرگ به عنوان نمادهایی برای بیان مفاهیم عمیقتر استفاده شدهاند. در بخشی از شعر، فردی تشنه جان میسپارد و دیگری به او میگوید که چه تفاوتی بین مرگ در حالت سیرابی یا تشنگی وجود دارد. پاسخ این است که هدف، تر کردن دهان برای حفظ جان شیرین است. سپس شعر به موضوعاتی مانند عشق، فداکاری، و تلاش برای رسیدن به بهشت و دوری از دوزخ میپردازد. در نهایت، اشاره میشود که کسانی که در آخرین لحظات به هدف خود میرسند، به کامیابی دست مییابند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ و تشنگی به عنوان نمادهای مفهومی استفاده شدهاند که نیاز به درک بالاتری از زندگی و فلسفه دارد.
حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن
خنک نیکبختی که در آب مرد ۱
بدو گفت نابالغی کای عجب
چو مردی چه سیراب و چه خشک لب ۲
بگفتا نه آخر دهان تر کنم
که تا جان شیرینش در سر کنم؟ ۳
فتد تشنه در آبدان عمیق
که داند که سیراب میرد غریق ۴
اگر عاشقی دامن او بگیر
وگر گویدت جان بده، گو بگیر ۵
بهشت تن آسانی آنگه خوری
که بر دوزخ نیستی بگذری ۶
دل تخم کاران بود رنج کش
چو خرمن برآید بخسبند خوش ۷
در این مجلس آن کس به کامی رسید
که در دور آخر به جامی رسید ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.