خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و محبت سخن میگوید و از دردها و رنجهای ناشی از آن. شاعر از دلهایی میگوید که در راه عشق به آشفتگی و بیقراری دچار شدهاند و از آرامش محروم ماندهاند. همچنین، اشارهای به رنجهای جسمانی و روحی دارد که گاهی عشق به همراه میآورد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند رنج و محرومیت نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارند.
شماره ۱۰۴۱ - ای دل از فیض محبت چه بسامان شده ای
ای دل از فیض محبت چه بسامان شده ای
عشقت آن مایه نیفشرد که عمان شده ای ۱
خواب آسایشی از خویش دگر چشم مدار
کز خیال لبش ای دیده نمکدان شده ای ۲
نگذری تا ز رعونت نچشی لذت درد
همچو گل گر همه تن چاک گریبان شده ای ۳
جان ز نزدیکی ات ای جسم به تنگ آمده است
یوسفی را ز چه رو بیهده زندان شده ای؟ ۴
عشقت آن مایه نیفشرد که عمان شده ای ۱
خواب آسایشی از خویش دگر چشم مدار
کز خیال لبش ای دیده نمکدان شده ای ۲
نگذری تا ز رعونت نچشی لذت درد
همچو گل گر همه تن چاک گریبان شده ای ۳
جان ز نزدیکی ات ای جسم به تنگ آمده است
یوسفی را ز چه رو بیهده زندان شده ای؟ ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴۰ - آه که امشب چها با دل ما کرده ای
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴۲ - عید من باشد گرفتاری به یار تازه ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.