خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از سوختن و فنا شدن در عشق سخن می‌گوید. او از آتش عشق و تأثیر آن بر وجود خود می‌گوید و چگونه این عشق او را به خاکستر تبدیل کرده است. همچنین، شاعر از خیال‌های شبانه و رنگارنگ عشق و جدایی از معشوق سخن می‌گوید و اشک‌هایش را به آهوی رمیده تشبیه می‌کند. در نهایت، او از حیرت و نقاب جوهر خود می‌گوید که مانع از دیدار با معشوق شده است.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایین‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۸۹۱ - سوخت تا از پرتو آن آتشین خو پیکرم

سوخت تا از پرتو آن آتشین خو پیکرم
صیقل آیینهٔ خورشید شد خاکسترم ۱

در خیالم بسکه شب هر دم به رنگی آمدی
می توان صد رنگ گل رفتن ز روی بسترم ۲

از پی هم می رود دور از وصال او سرشک
همچو فوج آهوی رم کرده از چشم ترم ۳

چون شوم محوت نیاید از من، می شود
پردهٔ حیرت چو آیینه نقاب جوهرم ۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۹۰ - ای من خراب طورک رندانه تان شوم
گوهر بعدی:شماره ۸۹۲ - یکرنگ بیخودی شده از خود بریده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.