شاعر در این متن از عشق و جفای معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که چگونه با افسون و نگاههایش دل معشوق را به سمت خود جذب میکرد و در عین حال از بیتابی و ناآرامی عاشقانه خود مینالد. همچنین، او از حیرت و سکوت خود در برابر زیبایی معشوق سخن میگوید و درد عشق را با تصاویر شعری مانند «پرافشانی میان بیضهٔ فولاد» توصیف میکند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه پیچیده و استعارههای شعری است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی تصاویر مانند «پرافشانی میان بیضهٔ فولاد» ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۸۵۳ - خوش آندم کز جفایش خوشدلی بنیاد می کردم
به این افسون دلش را مایل بیداد می کردم ۱
چسا ن بینم به دام طره ات آن مرغ دلها را
که بر گرد تو می گرداندم و آزاد می کردم ۲
ز چشمش می گرفتم گاه دل گه باز می دادم
نگاهش را به علم دلبری استاد می کردم ۳
چو می دیدم دلش را مایل بیتابی عاشق
به اندک جور او دانسته صد فریاد می کردم ۴
به بزم حیرتم طعن خموشی می زند سوسن
اگر من هم زبان می داشتم فریاد می کردم ۵
نه امروزیست این بیتابیم جویا که چون جوهر
پرافشانی میان بیضهٔ فولاد می کردم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.