خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او خود را ویرانه‌ای بی‌سقف و در توصیف می‌کند که از شدت حیرت در بزم معشوق خشک برجا مانده است. همچنین از ناسازگاری روزگار و ناتوانی خود در رسیدن به آرزوها می‌نالد. عشق باعث شده تا خانه‌اش به رتبه‌ای بالاتر برسد، اما در نهایت، خود را همچون خاکستر پروانه‌ای سوخته می‌بیند.

متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین استفاده از نمادها و استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۸۳۵ - از غار راه ریزد عشق رنگ خانه ام

از غار راه ریزد عشق رنگ خانه ام
همچو نقش پا ندارم بام و در، ویرانه ام ۱

بسکه در بزمش زحیرت خشک برجا مانده است
موج صهبا چون رگ سنگ است در پیمانه ام ۲

روزی هر کس بود در خورد استعداد او
می نویسد بر صدف گردون برات دانه ام ۳

تا ز داغ آن گل رو سوختم فانوس وار
شد عبیر پیرهن خاکستر پروانه ام ۴

کلبه ام را رتبهٔ دیگر بود از فیض عشق
شیشه بندد بر فلک چینی نمای خانه ام ۵

برق هم از خرمنم جویا به استغنا گذشت
کی به چشم مور آید از ضعیفی دانه ام ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۳۴ - بسکه جا کرده است مهرت در سراپای تنم
گوهر بعدی:شماره ۸۳۶ - تا بود سودای زلفش در سر شوریده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.