خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و وحدت وجود سخن میگوید. او از چشمههای اشک و گوهرهای عشق میگوید و آرزوی روزی را دارد که در بزم یکرنگی، دل از خود بیخبر و از جانان باخبر شود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا، این متن را بیشتر مناسب گروه سنی جوانان و بزرگسالان میکند.
شماره ۶۸۹ - گر از بحرین چشمم ابر نیسان مایه ور می شد
گر از بحرین چشمم ابر نیسان مایه ور می شد
صدف تفسنده مجمر می شد و اخگر گهر می شد ۱
خوش آن روزی که از فیض می ام در بزم یکرنگی
دل از خود بی خبر یعنی ز جانان باخبر می شد ۲
همای عشق گشتی سایه افکن گر به بحر و کان
سراسر گوهر اشک و لعل خوناب جگر می شد ۳
صدف تفسنده مجمر می شد و اخگر گهر می شد ۱
خوش آن روزی که از فیض می ام در بزم یکرنگی
دل از خود بی خبر یعنی ز جانان باخبر می شد ۲
همای عشق گشتی سایه افکن گر به بحر و کان
سراسر گوهر اشک و لعل خوناب جگر می شد ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸۸ - نیکی به خلق چرخ زبرجد نمی کند
گوهر بعدی:شماره ۶۹۰ - تا دلم هنگامهٔ مهر و وفا را گرم کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.