خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به بیان دردها و رنجهای عاطفی و روحی میپردازد. شاعر از ناامیدی، غم، و دیوانگی ناشی از عشق یا زندگی سخن میگوید و از بیعدالتی و ناملایمات روزگار شکایت دارد. همچنین، اشارهای به امید واهی و وعدههای بیاساس دارد که فرد را در دام خود گرفتار میکنند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و دیوانگی نیاز به درک و تجربه بیشتری از زندگی دارند.
شماره ۵۷۰ - از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
روشن سواد سرمهٔ دیدش نمی کنند ۱
با درد و غم کسی که نه امروز صبر کرد
فردا به جام صاف امیدش می کنند ۲
دیوانه ای که شسته زامید و بیم دست
پابند دام وعد وعیدش نمی کنند ۳
جویا چو گل کسی که دهانش دریده نیست
محروم بزم گفت و شنیدش نمی کنند ۴
روشن سواد سرمهٔ دیدش نمی کنند ۱
با درد و غم کسی که نه امروز صبر کرد
فردا به جام صاف امیدش می کنند ۲
دیوانه ای که شسته زامید و بیم دست
پابند دام وعد وعیدش نمی کنند ۳
جویا چو گل کسی که دهانش دریده نیست
محروم بزم گفت و شنیدش نمی کنند ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۹ - چون به صحرا نکهت آن زلف شبگون می رود
گوهر بعدی:شماره ۵۷۱ - ای خضر هر که مست شراب جنون بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.