خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق، طبیعت و مفاهیم فلسفی و اخلاقی سخن میگوید. شاعر از عشق و آواز، طبیعت بهار و میگساری، و همچنین از صداقت و ریا در روابط انسانی صحبت میکند. در ابیات مختلف، مفاهیمی مانند عشق، شادی، زهد، و اعتبار اجتماعی به تصویر کشیده شدهاند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشارههایی به میگساری و مفاهیم عاشقانه دارد که برای گروه سنی بالاتر مناسبتر است.
شماره ۵۴۵ - کباب خود دلم را شعلهٔ آواز او دارد
کباب خود دلم را شعلهٔ آواز او دارد
چو شمع بزم پنداری که آتش در گلو دارد ۱
نیندازد خدا با سخت رویان کار یکرنگان
که با آیینه هر کس روبرو گردد دورو دارد ۲
بهاران آنچنان عشرت فزا آمد که زاهد هم
دماغی با وجود کله خشکی چون کدو دارد ۳
گل بی اعتباری راست زان نشو و نما در هند
که اینجا آبروی مرد حکم آب جو دارد ۴
میسر نیست تحصیل می ام در موسمی جویا
که باغ از غنچه و گل هر طرف جام و سبو دارد ۵
چو شمع بزم پنداری که آتش در گلو دارد ۱
نیندازد خدا با سخت رویان کار یکرنگان
که با آیینه هر کس روبرو گردد دورو دارد ۲
بهاران آنچنان عشرت فزا آمد که زاهد هم
دماغی با وجود کله خشکی چون کدو دارد ۳
گل بی اعتباری راست زان نشو و نما در هند
که اینجا آبروی مرد حکم آب جو دارد ۴
میسر نیست تحصیل می ام در موسمی جویا
که باغ از غنچه و گل هر طرف جام و سبو دارد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴۴ - در باغ چو گل برخ جانان نظر افکند
گوهر بعدی:شماره ۵۴۶ - خون دلم چو از سر مژگان فرو چکید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.