خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای عاشقانه خود میگوید. او از غمهای سنگین، عشق سوزان، و آزار دشمنان سخن میراند و بیان میکند که حتی روز نیز برایش دردناکتر از شب است. همچنین، او از سوزش درونی خود و حالتی که در عشق دارد، صحبت میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و رنج عشق و طعنههای دشمنان ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمتجربه نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۵۱۳ - زمین ز بار غم ما همین نه در ماند
زمین ز بار غم ما همین نه در ماند
اگر به کوه برآییم از کمر ماند ۱
ز سیر خمکدهٔ عشق سرخوش آمده ایم
کدام باده به خونابهٔ جگر ماند؟ ۲
فغان روزم از آن دردناک تر ز شب است
که آفتاب به روی تو بیشتر ماند ۳
ز رخم طعنه دلم پای تا به سر ریش است
زبان خصم چو افعی به نیشتر ماند ۴
خبر دهم به تو از حال خویش در شب وصل
گرم ز دیدنت از حال خود خبر ماند ۵
ز شرح سوز درون دردنامه ام جویا
به لختهای دل و پارهٔ جگر ماند ۶
اگر به کوه برآییم از کمر ماند ۱
ز سیر خمکدهٔ عشق سرخوش آمده ایم
کدام باده به خونابهٔ جگر ماند؟ ۲
فغان روزم از آن دردناک تر ز شب است
که آفتاب به روی تو بیشتر ماند ۳
ز رخم طعنه دلم پای تا به سر ریش است
زبان خصم چو افعی به نیشتر ماند ۴
خبر دهم به تو از حال خویش در شب وصل
گرم ز دیدنت از حال خود خبر ماند ۵
ز شرح سوز درون دردنامه ام جویا
به لختهای دل و پارهٔ جگر ماند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۲ - زاضطراب چو موج سراب آب نخورد
گوهر بعدی:شماره ۵۱۴ - شعلهٔ رخسار او تا شمع بزم باده بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.