خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به توصیف حالات عاشقانه و روحانی خود میپردازد. او از شب، نور، رحمت الهی، و عشق سخن میگوید و احساس سبکی و رهایی از تعلقات دنیوی را بیان میکند. همچنین، از هجران و درد فراق یاد میکند و به تأثیرات روحانی و عرفانی این تجربیات اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربههای زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۷۹ - شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود
شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود
یک بغل نور چو فانوس در آغوشم بود ۱
ابر رحمت شد و بارید به دل مایهٔ فیض
گوهر چند که از لعل تو در گوشم بود ۲
آنچه مینای فلک ریخت به پیمانهٔ مهر
بی تکلف نمی از ساغر سر جوشم بود ۳
شکر کز عشق سبکبار تعلق شده ام
آرزو کوه گرانی به سر دوشم بود ۴
چون ز خود در ره بی پا و سری می رفتم
بیشتر نالهٔ نی راه زن هوشم بود ۵
شود در گنبد گردون شب هجران جویا
تا سحرگه زفغان لب خاموشم بود ۶
یک بغل نور چو فانوس در آغوشم بود ۱
ابر رحمت شد و بارید به دل مایهٔ فیض
گوهر چند که از لعل تو در گوشم بود ۲
آنچه مینای فلک ریخت به پیمانهٔ مهر
بی تکلف نمی از ساغر سر جوشم بود ۳
شکر کز عشق سبکبار تعلق شده ام
آرزو کوه گرانی به سر دوشم بود ۴
چون ز خود در ره بی پا و سری می رفتم
بیشتر نالهٔ نی راه زن هوشم بود ۵
شود در گنبد گردون شب هجران جویا
تا سحرگه زفغان لب خاموشم بود ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۸ - رفتی و دل در طپش چون طایر بی بال ماند
گوهر بعدی:شماره ۴۸۰ - آنانکه جام مهر تو بر سر کشیده اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.