خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از زیبایی و نور معشوق سخن میگوید و مقایسههایی بین نور شمع و جمال معشوق انجام میدهد. همچنین، به مفاهیمی مانند شرم، عصمت، و تجلی زیبایی اشاره شده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۳۴ - بر نمی تابید شرم او حضور شمع را
بر نمی تابید شرم او حضور شمع را
داشت بزمش چون گهر از خویش نور شمع را ۱
آفتابی تا نگردد از نزاکت رنگ یار
بیختند از پردهٔ فانوس نور شمع را ۲
شوخ چشمان را به بزم عصمت او راه نیست
طبع او مکروه می دارد ظهور شمع را ۳
از رگ گردن نبیند پیش پای خویشتن
دارد امشب ترک مست من غرور شمع را ۴
الحق امشب حسن او جویا ید بیضا نمود
کرده رخسارش تجلی زار طور شمع را ۵
داشت بزمش چون گهر از خویش نور شمع را ۱
آفتابی تا نگردد از نزاکت رنگ یار
بیختند از پردهٔ فانوس نور شمع را ۲
شوخ چشمان را به بزم عصمت او راه نیست
طبع او مکروه می دارد ظهور شمع را ۳
از رگ گردن نبیند پیش پای خویشتن
دارد امشب ترک مست من غرور شمع را ۴
الحق امشب حسن او جویا ید بیضا نمود
کرده رخسارش تجلی زار طور شمع را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۳ - آب شد دریا ز شرم دیدهٔ گریان ما
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵ - چنان کز شهد و شکر نقل نوشین می شود پیدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.