خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر به زیبایی‌های طبیعت و عشق می‌پردازد و از مفاهیمی مانند حیرت در برابر حسن خوبرویان، ترس از زبان بدخواهان، و امید به رسیدن به ساحل آرامش سخن می‌گوید. همچنین، از صنعت و هنر در آفرینش زیبایی‌ها یاد می‌کند.

مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و کنایه‌های به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارند.

مشاهده کامل

شماره ۱۲۱ - مه من چون دهد عرض صفای پیکر خود را

مه من چون دهد عرض صفای پیکر خود را
کشد صبح از خجالت بر سر خود چادر خود را ۱

از آن با چشم دل حیران حسن خوبرویانم
که صنعت می نماید خوبی صنعتگر خود را ۲

زبان خبث یاران سر کند چون تیغ بازی را
ز بس می ترسم از بزم چنین گیرم سر خود را ۳

بتی دارم که سازد لیلی شب از حجاب او
نهان در حقهٔ مهر از کواکب زیور خود را ۴

مگر گیرند در وجه بهای یک دهن خنده
بهار است و به رنگ غنچه گردآور زر خود را ۵

مده در موج خیز غم عنان صبر را از کف
به ساحل می رسد هر کس نبازد لنگر خود را ۶

میفکن بر زبان سخت گویان خویش را جویا
چرا عاقل زند بر سنگ خارا گوهر خود را ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۲۰ - بی طلب آورد مستی دوش دلدار مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۲۲ - منع نتوان کرد از بی طاقتی سیماب را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.