خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از ناعادلانه بودن دنیا و دشواریهای زندگی برای اهل صفا و صداقت سخن میگوید. شاعر از بیسر و پایی دنیا، ناتوانی در یافتن دولت از راه خست، و تأثیر منفی ریا و تظاهر در جامعه شکایت دارد. همچنین، او به زیبایی طبیعت و تأثیر آن بر روح انسان اشاره میکند و در نهایت، از نیاز نداشتن به قدرت مادی و دعا به درگاه خداوند سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۸ - لایق نبود کینهٔ چرخ اهل صفا را
لایق نبود کینهٔ چرخ اهل صفا را
معذور توان داشتن این بی سر و پا را ۱
دولت نتوان یافتن از پهلوی خست
هرگز نکند کس به مگس صید هما را ۲
صیقل زده تردستی ابرش ز بس امروز
آیینهٔ گلشن ز صفا کرد هوا را ۳
از بس نبرد راه به جایی چو شبیه است
فریاد دلم طاعت ارباب ریا را ۴
محتاج ملک نیستم امروز که آهم
جویا ز تراکم به فلک برد دعا را ۵
معذور توان داشتن این بی سر و پا را ۱
دولت نتوان یافتن از پهلوی خست
هرگز نکند کس به مگس صید هما را ۲
صیقل زده تردستی ابرش ز بس امروز
آیینهٔ گلشن ز صفا کرد هوا را ۳
از بس نبرد راه به جایی چو شبیه است
فریاد دلم طاعت ارباب ریا را ۴
محتاج ملک نیستم امروز که آهم
جویا ز تراکم به فلک برد دعا را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷ - به پیری نشد چاره گردن کشان را
گوهر بعدی:شماره ۸۹ - ز زلف و کاکلت ای نازنین گره بگشا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.