خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از حالتی از مستی و بیخودی سخن میگوید که در آن صدایش را از او گرفتهاند و توان سخن گفتن را از دست داده است. او از ذوق و شوقی که در عالم غفلت داشته افسوس میخورد و از این که آن را از او گرفتهاند، شکایت دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، تم غمگین و افسوسآمیز متن ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۴۷ - آن بلبل مستم که خروشم بردند
آن بلبل مستم که خروشم بردند
ذوق سخن از لب خموشم بردند ۱
در عالم غفلتم عجب ذوقی بود
افسوس که آن پنبه ز گوشم بردند ۲
ذوق سخن از لب خموشم بردند ۱
در عالم غفلتم عجب ذوقی بود
افسوس که آن پنبه ز گوشم بردند ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶ - از شوق تو خون در دل گل می جوشد
گوهر بعدی:شماره ۴۸ - الماس به زخم دل فگاران ریزند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.