خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این شعر، شاعر از آبادان و زیباییهای آن مانند باغهای بهاری و جلوههای شهری یاد میکند، اما همچنین از خرابیها و غبارهای آن نیز سخن میگوید. او از انتظار در کوچههای آبادان و تأثیر نسیم بر خانهاش مینالد و در نهایت بیان میکند که دلها خراب شدهاند و حصار آبادان دیگر مانند گذشته نیست.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژههایی مانند 'خراب' و 'غبار' ممکن است نیاز به درک عمیقتری از مفاهیم داشته باشد که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۸۶۱ - انجمن شد ز یار آبادان
انجمن شد ز یار آبادان
هست باغ از بهار آبادان ۱
شهر از جلوه اش خراب، ولی
کوچه ی انتظار آبادان ۲
کرد سیرم ز نعمت دیدار
خانه ی روزگار آبادان ۳
از نسیمم زیان رسد، که شده ست
خانه ام از غبار آبادان ۴
ملک دلها خراب گشت سلیم
تا شد این نه حصار آبادان ۵
هست باغ از بهار آبادان ۱
شهر از جلوه اش خراب، ولی
کوچه ی انتظار آبادان ۲
کرد سیرم ز نعمت دیدار
خانه ی روزگار آبادان ۳
از نسیمم زیان رسد، که شده ست
خانه ام از غبار آبادان ۴
ملک دلها خراب گشت سلیم
تا شد این نه حصار آبادان ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۶۰ - ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین
گوهر بعدی:شماره ۸۶۲ - چون توان با غیر دل را خالی از کین ساختن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.