شاعر در این متن از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که با وجود تلاش برای روی آوردن به دیگران، دل و جانش همچنان درگیر عشق معشوق است. او از نگاه معشوق به دیگران گلایه دارد و تأکید میکند که هیچکس نمیتواند جایگاه معشوق را بگیرد. همچنین، شاعر به ناتوانی در رهایی از این عشق اشاره میکند و از تأثیر عمیق معشوق بر روح و روان خود میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از واژهها و استعارههای بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارند.
شماره ۸۵۷ - از کوی عشقت ای بت دلجوی دیگران
رفتم که جا کنم به سر کوی دیگران ۱
چون بینمت به غیر، که دیدن نمی توان
تیر ترا نشسته به پهلوی دیگران ۲
در مذهب دلم که سجود تو می کند
محراب کج بود خم ابروی دیگران ۳
لاف از نسب مزن که به مانند آینه
آدم نمی شود کسی از روی دیگران ۴
در عاشقی چه فیضی ببیند ز دل سلیم؟
تعویذ خویش بسته به بازوی دیگران ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.