شاعر در این متن از ضعف و ناتوانی خود در رسیدن به معشوق و تحمل شرایط سخت زندگی میگوید. او احساس خواری و بیکسی میکند و خود را در مقایسه با دیگران ناچیز میبیند. با این حال، گاهی احساس غرور و بزرگی نیز دارد و خود را با عناصری مانند دریا و نهنگ مقایسه میکند. شاعر از عشق، رنج و اضطراب سخن میگوید و گاهی به مینوشی و مستی اشاره میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ضعف، اضطراب و مستی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد یا نیاز به توضیح داشته باشد.
شماره ۸۱۶ - به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟
که از بس ضعف، نتوانم ترا یک شب به خواب آیم ۱
به گلگشت گلستان می رود، ای عشق نپسندی
که دشمن همعنانش باشد و من در رکاب آیم ۲
به صد خواری سزاوارم درین عالم، چه لازم بود
به بزم دیگران ناخوانده همچون آفتاب آیم ۳
مرا چون می تواند آسمان گردآوری کردن؟
محال است این که همچون بحر در مشت حباب آیم ۴
درین دریا وجود من به چشمی درنمی آید
نهنگم من، نه ماهی، تا سبک بر روی آب آیم ۵
چنان از گرم خونی الفتی با نیک و بد دارم
که هرکس تب کند، چون نبض، من در اضطراب آیم ۶
ز مستی چون سلیم آهنگ بزم او کنم شب ها
تمام راه را بر بوی دل های کباب آیم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.