خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که در این راه، از همه چیز حتی زیباییهای طبیعت مانند گل و بلبل غافل است. او خود را مانند مجنون میداند که تنها به عشق فکر میکند و از هر چیزی که او را از این مسیر منحرف کند، دوری میجوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۱۱ - هوای توست در سر، سایه ی گل را نمی دانم
هوای توست در سر، سایه ی گل را نمی دانم
مرا روی تو می باید، گل و مل را نمی دانم ۱
چو مجنون من به کوی عاشقی می آیم از صحرا
تبسم را نمی فهمم، تغافل را نمی دانم ۲
چو موج چشمه ی کوثر، ز آلایش پر بلبل
یقین پاک است، اما دامن گل را نمی دانم ۳
درین دریا چو موجم خضر می راند به آب آخر
ز بس هر لحظه می گوید ره پل را نمی دانم ۴
بهار آمد سلیم و در چمن پیدا نمی گردند
چه بر سر آمده قمری و بلبل را نمی دانم ۵
مرا روی تو می باید، گل و مل را نمی دانم ۱
چو مجنون من به کوی عاشقی می آیم از صحرا
تبسم را نمی فهمم، تغافل را نمی دانم ۲
چو موج چشمه ی کوثر، ز آلایش پر بلبل
یقین پاک است، اما دامن گل را نمی دانم ۳
درین دریا چو موجم خضر می راند به آب آخر
ز بس هر لحظه می گوید ره پل را نمی دانم ۴
بهار آمد سلیم و در چمن پیدا نمی گردند
چه بر سر آمده قمری و بلبل را نمی دانم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۰ - به جامم باده ی ناب است و خون دل هوس دارم
گوهر بعدی:شماره ۸۱۲ - ز بی پروایی چشمت دل آزرده ای دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.