شاعر در این شعر از روزهای گذشته یاد میکند که با آزادی و بیپروایی شراب مینوشید. او از زاهدانی که مانع لذتهای او شدند شکایت دارد و بیان میکند که اگر اختیار داشت، زندگی را به شیرینی میگذراند. همچنین، او از سختیهای زندگی و روزگار تلخ خود گله میکند و آرزو میکند که ای کاش در دوران کودکی از قناعت بیشتر بهره میبرد. در نهایت، او اظهار میدارد که اگر شراب داشت، غم و دردهایش را فراموش میکرد.
متن شامل مضامینی مانند شرابخواری و نگاه انتقادی به زهد است که برای مخاطبان زیر 18 سال ممکن است نامناسب یا نیازمند توضیح باشد. همچنین، درک عمیقتر از مفاهیم فلسفی و عرفانی موجود در شعر، به بلوغ فکری بیشتری نیاز دارد.
شماره ۷۸۷ - خوش آن روزی که می در هر چمن بی باک می خوردم
به دستم بود اگر جامی، به پای تاک می خوردم ۱
ز ساقی، جام می نگرفتن زاهد هلاکم کرد
به دست من اگر می داد، آن را پاک می خوردم! ۲
محبت کرد از بس تلخ بر من زندگانی را
اگر زهرم نمی داد آسمان، تریاک می خوردم! ۳
پی روزی عجب گر ترک استغنا کنم اکنون
که در ایام طفلی از قناعت خاک می خوردم ۴
سلیم از بی شرابی مبتلای صد غم و دردم
اگر می داشتم می، کی غم افلاک می خوردم؟ ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.