این متن شعری است که از مخاطب میخواهد از قضاوت و مقایسه خود با شاعر دست بردارد. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههای مختلف مانند «ذره باش، اما اسیر آفتاب ما مباش» و «ما نهنگانیم، گو ماهی در آب ما مباش»، تأکید میکند که مخاطب نباید خود را درگیر دنیای او کند. همچنین، شاعر به جنون و عشق اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که درگیر پاسخگویی به او نباشد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم مانند «جنون» و «خنجر عشق» نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
شماره ۶۹۳ - زاهد از رشک این قدر گرم عتاب ما مباش
گر توان فکر شرابی کن، کباب ما مباش ۱
مطلبی در گفتگوی مردم دیوانه نیست
همچو مخمل در پی تعبیر خواب ما مباش ۲
نسبت ما می برد از چهره رنگ اعتبار
گر حسابی داری از خود، در حساب ما مباش ۳
خاکساری پیش مغروران ندارد اعتبار
ذره باش، اما اسیر آفتاب ما مباش ۴
قطره ی ما کار صد دریای رحمت می کند
ای گیاه تشنه، نومید از سحاب ما مباش ۵
در عنان او نظر کردم به سوی ماه نو
گفت ای دیوانه دیگر در رکاب ما مباش ۶
از جنون باشد اگر ما گفتگویی می کنیم
نیستی دیوانه، در بند جواب ما مباش ۷
جای خنجر عشقبازان ترا در سینه نیست
ما نهنگانیم، گو ماهی در آب ما مباش ۸
ما چو بیهوشیم از کیفیت آن لب سلیم
خنده گو بیهوشداروی شراب ما مباش ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.