خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد دوری از وطن، عشق و رنجهای آن سخن میگوید. شاعر از نالههای خود، قاصد دل، صبر در عشق، آه زلیخا و یعقوب، و گذرایی روزگار میگوید. در پایان نیز از عشق و رزمگاه آن یاد میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و دوری نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارد.
شماره ۶۴۱ - سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد
سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد
قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد ۱
از روی خوب آنچه بماند شکیب ما
آواز خوب یا سخن خوب می برد ۲
از خاک مصر، آه زلیخا بلند کرد
گردی که نور دیده ی یعقوب می برد ۳
هر گل که بر بساط طرب نقش کرده اند
فراش روزگار به جاروب می برد ۴
از رزمگاه عشق، سر خویش را سلیم
همچون علم برون به سر چوب می برد ۵
قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد ۱
از روی خوب آنچه بماند شکیب ما
آواز خوب یا سخن خوب می برد ۲
از خاک مصر، آه زلیخا بلند کرد
گردی که نور دیده ی یعقوب می برد ۳
هر گل که بر بساط طرب نقش کرده اند
فراش روزگار به جاروب می برد ۴
از رزمگاه عشق، سر خویش را سلیم
همچون علم برون به سر چوب می برد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴۰ - از غم هرکسی این سوخته تن می لرزد
گوهر بعدی:شماره ۶۴۲ - چو در غمخانه ی ما آید آن دلبر نمی ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.