خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که به موضوعاتی مانند عشق، پاکدامنی، صبر، تواضع و وحدت وجود میپردازد. شاعر از اسیران عشق میگوید که در بند وصال هستند، از پاکدامنی و عشق الهی سخن میراند و اشارهای به وحدت وجود در آخرین بیت دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به پیشزمینهای از ادبیات و فلسفه اسلامی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
شماره ۵۸۵ - چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند
چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند
سرشک اگر بگذارد که چشم باز کنند ۱
ز پاکدامنی من به عشق می شاید
که همچو صبح به دامان من نماز کنند ۲
چو دل ز شکوه تهی گشت، عمر افزاید
شود دراز، گره چون ز رشته باز کنند ۳
برهنه ایم، که ننگ است اهل همت را
که دست خود به سوی آستین دراز کند ۴
ز اتحاد، به محشر سلیم نیست عجب
که خاک پیکر محمود را ایاز کنند ۵
سرشک اگر بگذارد که چشم باز کنند ۱
ز پاکدامنی من به عشق می شاید
که همچو صبح به دامان من نماز کنند ۲
چو دل ز شکوه تهی گشت، عمر افزاید
شود دراز، گره چون ز رشته باز کنند ۳
برهنه ایم، که ننگ است اهل همت را
که دست خود به سوی آستین دراز کند ۴
ز اتحاد، به محشر سلیم نیست عجب
که خاک پیکر محمود را ایاز کنند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۸۴ - ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد
گوهر بعدی:شماره ۵۸۶ - شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.