خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق و سوزش درونی سخن میگوید و با استفاده از تصاویر شعری مانند آتش، تب، و هندو به توصیف احساسات عمیق و پر شور میپرد. شاعر از درد عشق و تأثیرات آن بر روح و جسم میگوید و با اشاره به عناصر طبیعت مانند گل و باد، عمق احساسات خود را بیان میکند.
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند سوزاندن و درد عشق ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
شماره ۵۵۹ - به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
ز گرمی در تن بیمار این تب، مو بسوزاند ۱
به هندستان ز ما آیین دیگر در میان آمد
شود عاشق چو خواهد خویش را هندو بسوزاند ۲
رود سوی چمن گر باد دامان نقاب او
به ناف غنچه همچون نافه رنگ و بو بسوزاند ۳
چو لاله هر گل دیبای بستر را بود داغی
ز بس سوزد دلم، هر جا نهم پهلو بسوزاند ۴
ترا خود حسرت چشم سیاهی نیست در خار
پلنگ این داغ ها بگذار تا آهو بسوزاند ۵
سلیم امید دوزخ داردم خوشدل، مگر طالع
پس از مرگم به کام خویش چون هندو بسوزاند ۶
ز گرمی در تن بیمار این تب، مو بسوزاند ۱
به هندستان ز ما آیین دیگر در میان آمد
شود عاشق چو خواهد خویش را هندو بسوزاند ۲
رود سوی چمن گر باد دامان نقاب او
به ناف غنچه همچون نافه رنگ و بو بسوزاند ۳
چو لاله هر گل دیبای بستر را بود داغی
ز بس سوزد دلم، هر جا نهم پهلو بسوزاند ۴
ترا خود حسرت چشم سیاهی نیست در خار
پلنگ این داغ ها بگذار تا آهو بسوزاند ۵
سلیم امید دوزخ داردم خوشدل، مگر طالع
پس از مرگم به کام خویش چون هندو بسوزاند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۸ - لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
گوهر بعدی:شماره ۵۶۰ - در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.