خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او با تصاویری مانند آتش شمع، دود مجمر، و آه و فغان، احساسات خود را بیان میکند. همچنین، اشارهای به دشمنی و غوغا دارد که ممکن است ناشی از عشق یا روابط پیچیده باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و تصاویر پیچیدهی شعری است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از واژهها و مفاهیم مانند 'دشمنی' و 'غوغا' نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
شماره ۵۴۰ - از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد
از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد
آتش چو شمع از سر مینا بلند شد ۱
از بس به سینه ی آه شکستم ز بیم او
دودم چو مجمر از همه اعضا بلند شد ۲
پهلو به بستری که نهادم، ز سوز دل
آه و فغان ز صورت دیبا بلند شد ۳
دیوانگان او چو خس و خار می دوند
تا دست گردباد ز صحرا بلند شد ۴
هرجا حدیث ما رود، او نیز داخل است
نام فلک ز دشمنی ما بلند شد ۵
آه و فغان من به فلک شعله زد سلیم
بگریز ای حریف که غوغا بلند شد ۶
آتش چو شمع از سر مینا بلند شد ۱
از بس به سینه ی آه شکستم ز بیم او
دودم چو مجمر از همه اعضا بلند شد ۲
پهلو به بستری که نهادم، ز سوز دل
آه و فغان ز صورت دیبا بلند شد ۳
دیوانگان او چو خس و خار می دوند
تا دست گردباد ز صحرا بلند شد ۴
هرجا حدیث ما رود، او نیز داخل است
نام فلک ز دشمنی ما بلند شد ۵
آه و فغان من به فلک شعله زد سلیم
بگریز ای حریف که غوغا بلند شد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۹ - گل از هوای تو در رنگ و بو نمی گنجد
گوهر بعدی:شماره ۵۴۱ - چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.