خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از دردها و رنج‌های عشق و زندگی می‌گوید. او احساس می‌کند که سخن گفتن برایش دردناک شده و از روزگار ناعادلانه شکایت دارد. عشق را همراه با غم و اندوه توصیف می‌کند و اشاره می‌کند که در قبیله‌ی او همه عاشق‌پیشه و دیوانه شده‌اند. در پایان، از دل‌بستگی به معشوق و ناآگاهی از سرنوشت خود می‌گوید.

متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

مشاهده کامل

شماره ۴۶۲ - دلم به سینه ز ننگ سخنوری خون شد

دلم به سینه ز ننگ سخنوری خون شد
نیم غلام کسی، نامم از چه موزون شد؟ ۱

چه قسمت است ندانم ز روزگار مرا
که تا شراب فرو رفت از لبم، خون شد ۲

غم زمانه چو سرمایه ی کریمان است
هر آن قدر که کسی بیش خورد، افزون شد ۳

نبود داخل عیش و نشاط هرگز عشق
به دور ماست که الماس جزو معجون شد ۴

رسید کار به جایی ز عاشقی ما را
که در قبیله ی ما هرکه بود، مجنون شد ۵

سلیم در خم آن زلف، دل قرار گرفت
خبر ندارم دیگر که کار او چون شد ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۶۱ - از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماند
گوهر بعدی:شماره ۴۶۳ - چشم پر افسون او سحرآفرینی می کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.