خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از ناتوانی و کمتوانی انسان در رسیدن به خواستههایش سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند «ید بیضا»، «مسیحا»، «پای برهنه»، «شعله»، و «مینا» بیان میکند که تلاشهایش به نتیجه نمیرسد و همیشه در حسرت و دوری از لذتهاست. همچنین، اشارهای به شوق و عشق دارد که حتی اگر در راه آن خاک شود، اثری از او باقی نمیماند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۰۵ - با لطف ساعدت ید بیضا نمی رسد
با لطف ساعدت ید بیضا نمی رسد
پیش لبت سخن به مسیحا نمی رسد ۱
پای برهنه، گرم سراغم که شعله را
از خار زحمتی به کف پا نمی رسد ۲
دایم شریک عشرت این باغ بوده ایم
گلشن کنون به بلبل تنها نمی رسد ۳
ما را ز عیش نیست نصیبی که دست ما
از کوتهی به گردن مینا نمی رسد ۴
خاک ار شویم در ره شوق تو چون سلیم
گردی ز ما به دامن صحرا نمی رسد ۵
پیش لبت سخن به مسیحا نمی رسد ۱
پای برهنه، گرم سراغم که شعله را
از خار زحمتی به کف پا نمی رسد ۲
دایم شریک عشرت این باغ بوده ایم
گلشن کنون به بلبل تنها نمی رسد ۳
ما را ز عیش نیست نصیبی که دست ما
از کوتهی به گردن مینا نمی رسد ۴
خاک ار شویم در ره شوق تو چون سلیم
گردی ز ما به دامن صحرا نمی رسد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۴ - جا به هر دل که گرفت او، دگر از جا نرود
گوهر بعدی:شماره ۴۰۶ - می حرام محتسب بادا که بی ما می خورد!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.