این متن شعری است که از عشق و اشتیاق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که غم و ناراحتی او تنها با دیدن معشوق از بین میرود و حسادت میکند به کسی که در جستجوی عشق (می) است. همچنین اشاره میکند که عشق واقعی از بین نمیرود و مانند کودکی به دنبال آتش عشق میدود. در پایان، شاعر به این نکته اشاره دارد که افراد ناباب (مانند دزد) به دنبال منافع خود هستند و نه زیباییهای واقعی.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربههای احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۳۸۵ - نه همین از تو مرا گرد غم از سینه رود
از تماشای تو زنگ از دل آیینه رود ۱
رشکم آید به گدایی که به دریوزه ی می
بر در میکده ها در شب آدینه رود ۲
گر در آتش فکنم همنفسان، ممکن نیست
که مرا داغ می از خرقه ی پشمینه رود ۳
طور از شعله ی دیدار تو همچون طفلان
پی آتش به در خانه ی آیینه رود ۴
غیر را مصلحتی هست ز دیوان سلیم
دزد، کی بهر تماشا سوی گنجینه رود؟ ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.