خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر ناامیدی و رنج شاعر از بیعدالتیهای جهان است. او احساس میکند که آسمان و طبیعت نسبت به رنجهایش بیتفاوت هستند و حتی لذتهای زندگی نیز برایش بیمعنا شده است. شاعر از تنهایی و بیپناهی خود سخن میگوید و احساس میکند که کسی درد و رنج او را درک نمیکند.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، فضای غمگین و ناامیدانهی شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان مناسب نباشد.
شماره ۳۷۶ - به غیر کار جفا آسمان نمی داند
به غیر کار جفا آسمان نمی داند
خموش باش که گردون زبان نمی داند ۱
به تنگنای جهانم ملال و عیش یکی ست
که مرغ بیضه بهار و خزان نمی داند ۲
ز لطف نیست مرا گر گذاشته ست به باغ
که آشیان مرا باغبان نمی داند ۳
هما سلیم مرا خشک و ناتوان دیده ست
هنوز لذت این استخوان نمی داند ۴
خموش باش که گردون زبان نمی داند ۱
به تنگنای جهانم ملال و عیش یکی ست
که مرغ بیضه بهار و خزان نمی داند ۲
ز لطف نیست مرا گر گذاشته ست به باغ
که آشیان مرا باغبان نمی داند ۳
هما سلیم مرا خشک و ناتوان دیده ست
هنوز لذت این استخوان نمی داند ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۵ - خوش آن عاشق که خون از دیده ی نمناک او ریزد
گوهر بعدی:شماره ۳۷۷ - قاصد، دیگر به تو کم می رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.