خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از حافظ، به موضوع عشق و محبت میپردازد و بیانگر این است که عاشقان با وجود تمام مشکلات و طعنهها، همچنان به عشق خود پایبند هستند. شاعر از زاهدانی که به سبحههای خود میبالند انتقاد میکند و عشق را برتر از هر چیز دیگری میداند. همچنین، او به وصل معشوق اشاره میکند و آن را بالاتر از هر چیز دیگری میداند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتقادی و فلسفی آن نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۳۲ - عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست
عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست
گر بود دامن ما پاره، ولی تر خود نیست ۱
نتوانیم ز انصاف گذشت ای زاهد
سبحه هرچند عزیز است، چو ساغر خود نیست ۲
همره نامه فرستم دل خود را سویش
خون او سرختر از خون کبوتر خود نیست ۳
تنگدستان محبت ز کجا، زر ز کجا
سر و جان در ره یار است ولی زر خود نیست ۴
ز آشنایان تو ای آب بقا در عالم
خبر از خضر نداریم [و] سکندر خود نیست ۵
وصل معشوق کسی را چو دهد دست سلیم
چه زیان است در اسلام، برادر خود نیست ۶
گر بود دامن ما پاره، ولی تر خود نیست ۱
نتوانیم ز انصاف گذشت ای زاهد
سبحه هرچند عزیز است، چو ساغر خود نیست ۲
همره نامه فرستم دل خود را سویش
خون او سرختر از خون کبوتر خود نیست ۳
تنگدستان محبت ز کجا، زر ز کجا
سر و جان در ره یار است ولی زر خود نیست ۴
ز آشنایان تو ای آب بقا در عالم
خبر از خضر نداریم [و] سکندر خود نیست ۵
وصل معشوق کسی را چو دهد دست سلیم
چه زیان است در اسلام، برادر خود نیست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۱ - چو مجنون بر زبانم حرف او افسانه ی لیلی ست
گوهر بعدی:شماره ۳۳۳ - گر عاشقی، از گنه چه باک است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.