خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساس تنگنظری و محدودیت در دنیا سخن میگوید، اما در عین حال به عشق و ارادت به معشوق (یا دوست) اشاره دارد. او از ناتوانی در بیان شکرگزاری و بزرگی معشوق میگوید و آرزو میکند که به او نزدیک شود. همچنین، از طبیعت و نمادهای آن مانند سبزه و موج آب برای بیان احساسات خود استفاده میکند.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۲۴ - به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است
به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است
گشاده است مرا دست و آستین تنگ است ۱
به جان رسیده ام از محرمان طره ی دوست
که عیش مور ز پهلوی خوشه چین تنگ است ۲
زبان ز عهده ی شکر تو چون برون آید؟
که بر بزرگی نام تو این نگین تنگ است ۳
در آستان تو عرض نیاز خواهم کرد
بساط سجده گشاد و مرا جبین تنگ است ۴
ز جوش سبزه ی خط شد تبسمش دلگیر
فغان که جای ز موران بر انگبین تنگ است ۵
چو موج آب روان گشت سوی پیشانی
در آستین تو از بس که جای چین تنگ است! ۶
به آن امید که گیرم سراغ طره ی او
همیشه خانه ام از جوش شانه بین تنگ است ۷
چو بارگاه سلیمان، بساط طبع سلیم
گشاده است، چه حاصل که این زمین تنگ است ۸
گشاده است مرا دست و آستین تنگ است ۱
به جان رسیده ام از محرمان طره ی دوست
که عیش مور ز پهلوی خوشه چین تنگ است ۲
زبان ز عهده ی شکر تو چون برون آید؟
که بر بزرگی نام تو این نگین تنگ است ۳
در آستان تو عرض نیاز خواهم کرد
بساط سجده گشاد و مرا جبین تنگ است ۴
ز جوش سبزه ی خط شد تبسمش دلگیر
فغان که جای ز موران بر انگبین تنگ است ۵
چو موج آب روان گشت سوی پیشانی
در آستین تو از بس که جای چین تنگ است! ۶
به آن امید که گیرم سراغ طره ی او
همیشه خانه ام از جوش شانه بین تنگ است ۷
چو بارگاه سلیمان، بساط طبع سلیم
گشاده است، چه حاصل که این زمین تنگ است ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۳ - ز عشقم به هر محفل افسانه ای ست
گوهر بعدی:شماره ۳۲۵ - در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.