شاعر در این متن از احساس تنهایی، بیقراری و شوق درونی خود سخن میگوید. او خود را مانند شمعی در فانوس یا گلی در گلزار نمیداند، بلکه گاه بر گل و گاه بر خار میزند. شاعر به دنبال آزادی و رهایی از قیدوبندهاست و از ناموس و محدودیتها دوری میجوید. او همچنین به ایمان و اعتقادات خود اشاره میکند و از حضرت علی(ع) یاد میکند. در نهایت، شاعر از وضعیت خود به عنوان خاک ره و بیپناهی سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عرفانی و پیچیدهای است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اشارات به مفاهیم معنوی و فلسفی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۲۲۷ - شعله ای چون شمع من در پرده ی فانوس نیست
چون رخش یک گل به گلزار پر طاووس نیست ۱
گاه بر گل می زنم خود را، گهی بر خاروخس
طایر شوقم، به پایم رشته ی ناموس نیست ۲
این سخن را در کجا خود می توان گفتن که ما
خاک ره گردیده ایم و رخصت پابوس نیست ۳
راهبر کی جانب رهزن گذارد، کافرم
خضر ما گر در میان کاروان جاسوس نیست ۴
جز نوای یا علی بن ابی طالب، سلیم
از دلم مطلب که زنگ حیدری ناقوس نیست ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.