خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و پراحساس، از درد عشق و فراق میگوید. شاعر با تصاویر زیبا و استعارههای قوی، حالتی از سوختن و نابودی را توصیف میکند که در اثر عشق و دوری از معشوق به وجود آمده است. او از دود آه، استخوانهای سوخته و گوهر نایاب وصل سخن میگوید که نشاندهندهی عمق رنج و اشتیاق اوست.
این شعر دارای مضامین عاشقانهی عمیق و تصاویر استعاری پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۱۷ - پنجه ی عشقم دگر قفل فغان پیچیده است
پنجه ی عشقم دگر قفل فغان پیچیده است
همچو شمعم شعله ای بر استخوان پیچیده است ۱
گر نمی خواهد کند گل آتش خس پوش ما
باز این دود از کجا در آشیان پیچیده است ۲
ترک چشمت می برد مرغ دلی بهر کباب
باز تا دست کدامین ناتوان پیچیده است ۳
همچو لعل از سنگ خیزد گوهر نایاب وصل
کوهکن همچون صدا بر کوه ازان پیچیده است ۴
بود هر چه بر زمین، خود کرد خاکستر سلیم
دود آهم این زمان بر آسمان پیچیده است ۵
همچو شمعم شعله ای بر استخوان پیچیده است ۱
گر نمی خواهد کند گل آتش خس پوش ما
باز این دود از کجا در آشیان پیچیده است ۲
ترک چشمت می برد مرغ دلی بهر کباب
باز تا دست کدامین ناتوان پیچیده است ۳
همچو لعل از سنگ خیزد گوهر نایاب وصل
کوهکن همچون صدا بر کوه ازان پیچیده است ۴
بود هر چه بر زمین، خود کرد خاکستر سلیم
دود آهم این زمان بر آسمان پیچیده است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۶ - پیاله گیر که عذر شراب بی نمک است
گوهر بعدی:شماره ۲۱۸ - هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.