متن بالا یک شعر عرفانی و غنایی است که از زبان شاعری بیان میشود که از غفلت و سکون در زندگی شکایت دارد و به دنبال حرکت و تغییر است. شاعر از تشبیهات مختلف مانند کشتی در گل نشسته، موج دریا و پرندهای که آشیانهاش را تغییر میدهد استفاده میکند تا احساس بیقراری و میل به تحول را بیان کند. همچنین، اشارهای به داستان لیلی و مجنون دارد و از غم دوری و انتظار میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۱۸۸ - تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست
کشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست ۱
می شود نزدیکتر، غم را کنم از خود چو دور
گرد اگر برخاست از دامن مرا بر دل نشست ۲
خویش را چون موج بی باکانه بر دریا زدیم
می توان تا چند همچون گرد بر ساحل نشست؟ ۳
چون تذروی کآشیان تبدیل سازد، می شود
قالب مجنون تهی، لیلی چو در محمل نشست ۴
آشنایی از دیار ما نمی آید سلیم
بر سر ره می توان تا چند چون منزل نشست؟ ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.