خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این شعر از ناآگاهی مردم و وضعیت نابسامان جامعه شکایت میکند. او از آسمان که به جای پرورش، مانند قصابی مهربان شده است، گله میکند. همچنین از وضعیت ستارگان و ماه که در میان گله گم شدهاند، ابراز ناراحتی میکند. شاعر به مستی بتان و نبودن گرگ اشاره میکند و در نهایت از گرگ غم میگوید که دشت را پر از استخوان گله کرده است.
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۶۸ - جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست ۱
فغان ز پرورش آسمان که این قصاب
برای مصلحتی مهربان گله شده ست ۲
فغان من ز رکاب هلال پای کشید
که از ستاره رهش در میان گله شده ست ۳
بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ست
کجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده ست ۴
سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارم
که روی دشت پر از استخوان گله شده ست ۵
غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست ۱
فغان ز پرورش آسمان که این قصاب
برای مصلحتی مهربان گله شده ست ۲
فغان من ز رکاب هلال پای کشید
که از ستاره رهش در میان گله شده ست ۳
بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ست
کجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده ست ۴
سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارم
که روی دشت پر از استخوان گله شده ست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۷ - دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است
گوهر بعدی:شماره ۱۶۹ - زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.