خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از درد عشق، رنجهای زندگی و جنون ناشی از آن سخن میگوید. او از روزگار شکایت دارد و احساس میکند که در آتش عشق میسوزد. همچنین به مستی و بیپروایی اشاره میکند و بیان میکند که فرد مست به سختی میتواند ادب را رعایت کند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه، رنجهای روحی و اشاره به مستی است که درک آن برای مخاطبان زیر 18 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند جنون و بیپروایی نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارد.
شماره ۹۳ - دیدم آخر به دست، جام طرب
دیدم آخر به دست، جام طرب
عجب ای دور روزگار، عجب ۱
دامن همتی بود خم را
به فراخی چو آستین عرب ۲
از که نالم، که سوخت عشق مرا
خانه زاد است آتشم چون تب ۳
بود از درد استخوان به تنم
پوست در ناله چون قبای قصب ۴
از جنون این خرابه را همه روز
می کنم همچو آفتاب وجب ۵
امشبم درد دل تمام نشد
باقی داستان به فردا شب! ۶
شد انالحق سرا سلیم، آری
مست را مشکل است پاس ادب ۷
عجب ای دور روزگار، عجب ۱
دامن همتی بود خم را
به فراخی چو آستین عرب ۲
از که نالم، که سوخت عشق مرا
خانه زاد است آتشم چون تب ۳
بود از درد استخوان به تنم
پوست در ناله چون قبای قصب ۴
از جنون این خرابه را همه روز
می کنم همچو آفتاب وجب ۵
امشبم درد دل تمام نشد
باقی داستان به فردا شب! ۶
شد انالحق سرا سلیم، آری
مست را مشکل است پاس ادب ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۲ - خامه را پیدا شد از حرف تو در دل اضطراب
گوهر بعدی:شماره ۹۴ - چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.