خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا یک شعر عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از معشوق خود با تعابیر بلند و پرابهام یاد میکند. او از عشق و دلدادگی، رنجهای عاشقانه، وصف معشوق به عنوان موجودی الهی و پریصفت، و ارتباط عمیق خود با او سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند نور حقیقت و مهر علی(ع) دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن دارد. همچنین، برخی از تعابیر ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۹۷۷ - گرم رقیب براند بتا زمنزل تو
گرم رقیب براند بتا زمنزل تو
برنگ شمع برآیم شبی بمحفل تو ۱
پری صفت زنظرها نهفته میگذری
مگر زروح مجرد سرشته شد گل تو ۲
تو خود زرحمت محضی و این عجب باشد
که هیچ رحم نباید بمردم از دل تو ۳
هزار نوح بگرداب تو بغرقاب است
که راه میبرد این بحر غم بساحل تو ۴
چه جلوه بود ترا کاو فتاده چون مجنون
هزار قافله لیلی قفای محمل تو ۵
بغیر سلسله آتشش سزا نبود
هر آنکه سر کشد از زلف چون سلاسل تو ۶
هزار شب بدعا دست برفراشته ام
بود شبی که خدا را کنم حمایل تو ۷
مریز خون زرگ آشفته گرچه گفت طبیب
که غیر او نبود در رگ مفاصل تو ۸
بود چو روح روان در تن تو مهر علی
ببین که از چه سرشته خدای تو گل تو ۹
بتان نماز برندش چو بت پرست به بت
فتد به بتکده گر عکسی از شمایل تو ۱۰
تو نور حقی و آئینه دار سر ازل
خدای داند و احمد شها فضایل تو ۱۱
برنگ شمع برآیم شبی بمحفل تو ۱
پری صفت زنظرها نهفته میگذری
مگر زروح مجرد سرشته شد گل تو ۲
تو خود زرحمت محضی و این عجب باشد
که هیچ رحم نباید بمردم از دل تو ۳
هزار نوح بگرداب تو بغرقاب است
که راه میبرد این بحر غم بساحل تو ۴
چه جلوه بود ترا کاو فتاده چون مجنون
هزار قافله لیلی قفای محمل تو ۵
بغیر سلسله آتشش سزا نبود
هر آنکه سر کشد از زلف چون سلاسل تو ۶
هزار شب بدعا دست برفراشته ام
بود شبی که خدا را کنم حمایل تو ۷
مریز خون زرگ آشفته گرچه گفت طبیب
که غیر او نبود در رگ مفاصل تو ۸
بود چو روح روان در تن تو مهر علی
ببین که از چه سرشته خدای تو گل تو ۹
بتان نماز برندش چو بت پرست به بت
فتد به بتکده گر عکسی از شمایل تو ۱۰
تو نور حقی و آئینه دار سر ازل
خدای داند و احمد شها فضایل تو ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۶ - کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو
گوهر بعدی:شماره ۹۷۸ - جان کیست تا که سر بکشد از کمند تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.