خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و عشق الهی است. شاعر از سوز و گداز عشق، جدایی از معشوق، و جلوه‌های زیبایی و حقیقت سخن می‌گوید و خود را مظهر عشق و حقیقت می‌داند.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۹۵۱ - رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من

رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من
که هوسناک شده این دل شیدائی من ۱

من همه عمر بسودای تو سر دادم و جان
تو نپرسی که چه شد عاشق سودائی من ۲

مردم از مردمک و من زتو بینا و بصیر
رفتی و رفت زهجران تو بینائی من ۳

تا که بر صفحه حسن تو رقم زد خط سبز
زد خط باطله بر دفتر دانائی من ۴

عشق شد جلوه گر و گفت بآواز بلند
هر که زشت است بود منکر زیبائی من ۵

بی نیازم زفراز و زنشیب اما هست
در خور دید کسان پستی و بالائی من ۶

رنگ شرکش بود و نیست زاهل توحید
هر کس اقرار نکرده است به یکتائی من ۷

منم آن عین خدا مظهر واجب که ملک
کوفت بر بام فلک نوبت دارائی من ۸

ذ ات علیا ولی حق علی عمرانم
در صف حشر بود وقت خودآرائی من ۹

منم آن چشمه خورشید حقیقت که بود
همچو آشفته بسی شهر بحربائی من ۱۰

ثانی کلک من از وصف دهانت دم زد
طوطیان مانده بحیرت زشکرخوائی من ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۹۵۰ - مطرب از راستی نوا سر کن
گوهر بعدی:شماره ۹۵۲ - افتاده سرشکم زپی نرگس جادو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.