خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان شاعری بیان میشود که از عشق الهی و پریشانیهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از بیقراری، پریشانی و وابستگی شدید خود به عشق الهی مینالد و از او طلب رحمت و بخشش دارد. او عشق را مظهر حق میداند و از تأثیرات عمیق آن بر زندگی خود سخن میگوید.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۹۴۳ - رحمی ای عشق خدا را تو بحیرانی من
رحمی ای عشق خدا را تو بحیرانی من
که گذشته است زحد بی سر و سامانی من ۱
از تو هر جمع پریشان و پریشان تو زجمع
وقت شد جمع شد اسباب پریشانی من ۲
آنچنان از تو خرابم که زمن جغد گریخت
آخر ای گنج ببخشا تو بویرانی من ۳
رحمتی خاتم جم برده زکف اهرمنم
هان مهل دیو برد ملک سلیمانی من ۴
سر برآور زگریبان شب تیره چون صبح
رحم کن رحم بر این سر بگریبانی من ۵
سبحه از کف بشد و رشته زنار گسیخت
نه بجا کفر و نه آثار مسلمانی من ۶
قصه عشق که یک عمر نهفتم از خلق
وه که افسانه شد اینقصه پنهانی من ۷
ناوک تست نه روحست به تن برکش هان
بود آن زیستن من زگران جانی من ۸
گل بود فانی و گلزار تو باقی ای عشق
بلبل از گل بنوا بر تو غزلخوانی من ۹
تو کدامی و چه نامی بحقیقت ای عشق
که گدائی تو شد مایه سلطانی من ۱۰
عشق میگفت منم مظهر حق دست خدا
کانبیا را نبود رتبه سلمانی من ۱۱
سختی چاه شد و زحمت اخوان بگذشت
رو عزیزی بکن ای یوسف زندانی من ۱۲
که گذشته است زحد بی سر و سامانی من ۱
از تو هر جمع پریشان و پریشان تو زجمع
وقت شد جمع شد اسباب پریشانی من ۲
آنچنان از تو خرابم که زمن جغد گریخت
آخر ای گنج ببخشا تو بویرانی من ۳
رحمتی خاتم جم برده زکف اهرمنم
هان مهل دیو برد ملک سلیمانی من ۴
سر برآور زگریبان شب تیره چون صبح
رحم کن رحم بر این سر بگریبانی من ۵
سبحه از کف بشد و رشته زنار گسیخت
نه بجا کفر و نه آثار مسلمانی من ۶
قصه عشق که یک عمر نهفتم از خلق
وه که افسانه شد اینقصه پنهانی من ۷
ناوک تست نه روحست به تن برکش هان
بود آن زیستن من زگران جانی من ۸
گل بود فانی و گلزار تو باقی ای عشق
بلبل از گل بنوا بر تو غزلخوانی من ۹
تو کدامی و چه نامی بحقیقت ای عشق
که گدائی تو شد مایه سلطانی من ۱۰
عشق میگفت منم مظهر حق دست خدا
کانبیا را نبود رتبه سلمانی من ۱۱
سختی چاه شد و زحمت اخوان بگذشت
رو عزیزی بکن ای یوسف زندانی من ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴۲ - مدد ای عشق که از عقل در آزارم من
گوهر بعدی:شماره ۹۴۴ - مهی تابیده از مشکوی مشکین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.