این شعر عرفانی از حافظ، عشق و مستی را به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت و رهایی از قیدوبندهای دنیوی توصیف میکند. شاعر از هوشیاران دوری میجوید و به مستان عشق روی میآورد، چرا که آنان از اسرار بیداران آگاهاند. در ابیات مختلف، مفاهیمی مانند رهایی از تظاهر، بخشش الهی، و وفاداری به عشق حقیقی مطرح میشود. همچنین، اشارهای به داستان یوسف و زلیخا و نمادهای عرفانی مانند میخانه و صیاد وجود دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی اشارات مانند مینوشی و مستی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۹۱۰ - حدیث عشق از مستان شنو ایدل نه هوشیاران
که هرگز خفته را نبود خبر از کار بیداران ۱
زاشک و آه من اندر شب هجران حذر باید
که خیزد لاجرم طوفان چو باشد بادبا باران ۲
نهد تسبیح و سجاده بگیرد ساغر باده
گذار زاهد افتد گر شبی در کوی خماران ۳
در آن غوغا که بگشاید در میخانه رحمت
بمحشر دم نیارد زد کس از جرم گنهکاران ۴
گشاده نافه از زلف دو تا بهر کساد چین
گشودی طره و بستی بتا بازار عطاران ۵
بیا بی پرده در بازار مصر و چهره ای بنما
پشیمان کن زکار یوسف مصری خریداران ۶
بصید بسته پر صیاد را باشد سر رحمت
خوشا کنج قفس ایخوش بر احوال گرفتاران ۷
دو چشم رهزنت دیدم بچین طره و گفتم
بطراران شده سر حلقه از هر گوشه عیاران ۸
نسوزد زآتش دوزخ محب مرتضی هرگز
بلی زاهد همین باشد جزای نیک کرداران ۹
وفا از نیکوان دهر آشفته چه میجوئی
بجوی از حیدر آن سر حلقه خیل وفاداران ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.