خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید. او از رنجهای عشق و فاصله از معشوق مینالد، اما با وجود همه سختیها، عشقش پابرجاست. او خود را مانند شبنم و قطرهای میداند که به چشمه مهر و دریای عشق پیوسته است. همچنین، از اشتیاق و سوزش عشق و نگاه معشوق سخن میگوید و در پایان، به دنبال تسکین زخم دل خود است.
این متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و اشتیاق ممکن است برای سنین پایینتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۸۳۵ - بغیر دست دل خود که بود بر دستم
بغیر دست دل خود که بود بر دستم
نبود کس که زکوی تو رخت بربستم ۱
هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش
ولی عزیمت احرام کعبه نشکستم ۲
من ارچه شبنمم اما شدم بچشمه مهر
اگر چو قطره ام اما ببحر پیوستم ۳
بر آتش رخ تو خال تا که خوش بنشست
سپندوار بر آتش زشوق ننشستم ۴
به همدمان معاشر بده قدح ساقی
مرا بخویش بهل کز نگاه تو مستم ۵
سر ارچه در قدمش رفت و دین و دل برهش
ولی بقاعده کاری نیاید از دستم ۶
علاج زخم دل آشفته کرد از لب و گفت
که مرهمست گر آشفته خاطرت خستم ۷
نبود کس که زکوی تو رخت بربستم ۱
هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش
ولی عزیمت احرام کعبه نشکستم ۲
من ارچه شبنمم اما شدم بچشمه مهر
اگر چو قطره ام اما ببحر پیوستم ۳
بر آتش رخ تو خال تا که خوش بنشست
سپندوار بر آتش زشوق ننشستم ۴
به همدمان معاشر بده قدح ساقی
مرا بخویش بهل کز نگاه تو مستم ۵
سر ارچه در قدمش رفت و دین و دل برهش
ولی بقاعده کاری نیاید از دستم ۶
علاج زخم دل آشفته کرد از لب و گفت
که مرهمست گر آشفته خاطرت خستم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۴ - زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
گوهر بعدی:شماره ۸۳۶ - ما دین و دل چو جم بکف جام داده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.