شاعر در این شعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او خود را مانند دیگ جوشانی توصیف میکند که در عین جوشش، همچون غنچهای خاموش است. شاعر به عشق و فداکاری در راه آن اشاره میکند و از رنجهای عاشقی مانند پروانهای که دور شمع میگردد، میگوید. او همچنین از وابستگی ازلی به معشوق و تلاش برای رسیدن به او سخن میراند و در پایان، از می عشق به عنوان عاملی که هوش را افزایش میدهد، یاد میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و فداکاری ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۸۲۳ - آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
با همه جوش چرا غنچه صفت خاموشم ۱
قرب شمع است بلی آفت پروانه ولی
سر رود بر سر این کار بجان میکوشم ۲
بنده و بندی عشقت نه من امروز شدم
کز ازل حلقه زلف تو بود در گوشم ۳
گر برم لب بلب جام شبی بی لب تو
گر می صاف بود خون جگر مینوشم ۴
چون از این دلق ریائی نشدم حاصل هیچ
میروم خرقه و سجاده بمی بفروشم ۵
گر رود سر بسر مهر تو چون شمع مرا
کی توانم که بدل آتش عشقت پوشم ۶
من بخود وصف تو گفتن نتوانم چون نی
هر چه نائی بدمد بردم من مینوشم ۷
هر کجا باده کشیدیم بود هوش زدا
می عشق تو بنازم که فزاید هوشم ۸
هست بردوش من آشفته گناه دو جهان
تا مگر دست خدا بار برد از دوشم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.