خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تحقق آرزوهایش پس از سالها انتظار سخن میگوید. او از وصال معشوق، زیباییهای طبیعت و احساسات عاشقانه خود میسراید. همچنین به مفاهیمی مانند عشق، رندی و وحدت وجود اشاره دارد.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیدهای است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین ممکن است برخی از اشارات عرفانی برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۸۱۵ - زآن دهانم داد دشنامی که من میخواستم
زآن دهانم داد دشنامی که من میخواستم
بعد عمری دید دل کامی که من میخواستم ۱
جست دل زلف دلارامی که من میخواستم
یافته امشب دلارامی که من میخواستم ۲
سوزی اندر بلبلان افکند و آتش زد بگل
داشت باد صبح پیغامی که من میخواستم ۳
از چه پیر میفروشانم زجامی خم نکرد
بود در پای خم آنجا می که من میخواستم ۴
بود چشم شوخ او را زلف خالی توامان
داشت بر کی دانه و دامی که من میخواستم ۵
زاهدی را دید عاشق گشته رندی دوش گفت
جمع شد آن کفر و اسلامی که من میخواستم ۶
بعد عمری دید دل کامی که من میخواستم ۱
جست دل زلف دلارامی که من میخواستم
یافته امشب دلارامی که من میخواستم ۲
سوزی اندر بلبلان افکند و آتش زد بگل
داشت باد صبح پیغامی که من میخواستم ۳
از چه پیر میفروشانم زجامی خم نکرد
بود در پای خم آنجا می که من میخواستم ۴
بود چشم شوخ او را زلف خالی توامان
داشت بر کی دانه و دامی که من میخواستم ۵
زاهدی را دید عاشق گشته رندی دوش گفت
جمع شد آن کفر و اسلامی که من میخواستم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۴ - ما زسودای گل و از بوستان آسوده ایم
گوهر بعدی:شماره ۸۱۶ - بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.