خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و شوق به معشوق و وابستگی به او سخن میگوید. همچنین، به مدح حیدر (امام علی) پرداخته و از یار و ساقی برای رفع پردههای غم و آشفتگی درخواست کمک میکند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی نیاز به درک نسبی از شعر کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۸۰۶ - تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم ۱
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون
گفت حاشا که گذارم وطن مألوفم ۲
منکه وقف است زبانم بمدیح حیدر
حاش لله که کس این کار کند موقوفم ۳
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفا
شاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم ۴
از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم ۱
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون
گفت حاشا که گذارم وطن مألوفم ۲
منکه وقف است زبانم بمدیح حیدر
حاش لله که کس این کار کند موقوفم ۳
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفا
شاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۰۵ - ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی
گوهر بعدی:شماره ۸۰۷ - چنان بطره لیلای خویش مفتونم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.